مولف ناشناخته

186

تاريخ شاهى ( فارسى )

به خدمت تمر ملك انداخت و بر در سراى او مىگشت تا به روزگار ركن الدين سلطان كه تمر ملك را بكشت و بساط حشمت او درهم چيد ، خود را در سلك خدم نصرة ملك برادر سلطان ركندين « 1 » منخرط گردانيد و به كياست و نيكو خدمتى كار خود بدانجا رسانيد كه در ميان حاجبان مىنشست ، و طريق جرارى و تراش - كارى نيكو دانستى و جهت امساكى كه در طبع او بود چيزى كه به دست مىآورد در محافظت آن جدى بليغ مىكرد تا او را يسارى و استظهارى تمام با ديدار آمد و در آداب فروسيت كمالى داشت تا درين وقت كه رايات اعلى قطب الدين سلطان ديگرباره سايه بر مملكت كرمان انداخت و در شكارگاهى ديد كه او به يك چوبهء [ 359 ] تير سه پاى آهويى قلم كرد ، سلطان را آن خوش آمد ، او را در ميان قرجيان « 2 » جاى فرمود ، به يمن تربيت آن پادشاه قبولى و اقبالى روى به دو آورد و شرف قربتى و اختصاصى بيافت ، و قصد و عنايت در باب و بارهء مسلمانان آغاز نهاد ، و به اميد و بيم مردم را ترغيب و تربيت مىكرد ، ع : اميد و بيم كند خلق را مسخر خويش . و بدان وسيله و واسطه جروتراش از مردم مىكرد ، اما بيشتر طبع او ميل به ايذاء و آزار خلق داشت و همگى همت و نهمت او بر فساد بلاد و عباد بود و همواره در خيرات و مبرات بر روى دل او بسته بودى و مصلحت خاص خود بر مصلحت جمهور ترجيح نهادى و فتنه‌انگيزى و رنگ‌آميزى به طبع دوست داشتى . او را سه پسر در زين رسيدند همه مردان كار و چون پدر مفسد و جرار . ايشان را در خدمت سلطان مظفر قبولى و اقبالى روى نمود و به واسطهء وجود پسران ، مايهء مرتبت و حرمت پدر در افزود ، و هر ظالم و مفسد كه خواستندى كه تمهيد قاعدهء ظلمى كردندى [ 360 ] يا اساس فسادى نهادندى روى توجه به خدمت ايشان آوردندى و ايشان را خدمت‌هاء خطير و مالهاء كثير دادندى ، و ايشان به انواع

--> ( 1 ) - بجاى : ركن الدين ( 2 ) - ظاهرا ، بجاى : قورچيان